صفای اشک

شعر زیبا...

پست ثابت
 

 

 

دل ربایانه دگر بر سر ناز آمده ای

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از دل ما چه به جا مانده که باز آمده ای؟...

 

 

 

 

فیس =hoseinbasiri

[ شنبه بیستم آبان 1391 ] [ 12:18 ] [ حسین ] [ ]


]چشمت

زود مستم می کند چشمت ... برایم خوب نیست

 


دیدن تو کمتر از نوشیدن مشروب نیست

 

 

تا نگاهم می کنی سرگیجه می گیرد مرا

 


پیش چشمانت شراب کهنه هم مرغوب نیست

 

 

 

توی آغوشت عجب آرامشی خوابیده است

 


من در آغوشت که می گیرم... دلم آشوب نیست

[ دوشنبه دهم آذر 1393 ] [ 21:29 ] [ حسین ] [ ]


رویای زیبا...
جنگل و یک کلبه و گیتار، از این بیشتر


دستهایت توی دست یار، از این بیشتر


بوی نم نم های باران، شُرشُر رود و نسیم

 

کاهگل با عطر گندمزار، از این بیشتر

جیک جیک خیس گنجشکان پشت پنجره

 

نغمه های مخمل تکرار، از این بیشتر

قل قل کتری چای و دود هیزم در اجاق

 

استکان چینی گلدار، از این بیشتر


پیک در پیک شراب و مزه اش سیخ کباب

 

روشن از سیگار هی سیگار، از این بیشتر

فال خواجه حافظ شیراز و قلیان بلور

 

غرق آواز حمیرا تار، از این بیشتر

از خودت چیزی بگو عشقم که دلتنگ توام

 

شور و شوق لحظه ی دیدار، از این بیشتر

باورش سخت است بعد از سالها پیش همیم

 

هر دو باهم تا سحر بیدار، از این بیشتر

چشمهایت زلزله، آغوش تب دارت گسل

 

بر لبت لبهای من.. آوار از این بیشتر

مثل هر شب، خواب شیرینی ست.. بالش خیس اشک

 

بی تو می میرم نرو.. اصرار از این بیشتر؟

 

"شهراد میدری

[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ 23:25 ] [ حسین ] [ ]


روزگاری داشتیم...
روزگاری دیده در دیدار یاری داشتیم

بودن و دیدار او را دائمی پنداشتیم

غرق شادی ها شدیم و غافل از ایام هجر

ای دریغا فصل گندم بود و ما جو کاشتیم

روز تلخ غربت و ایام سنگین فراق

آمد و ما بی خبر افکار باطل داشتیم

چون به تنهایی رسیدیم درد را باور شدیم 

باز هم آخر رسیدیم و عجب گل کاشتیم

قصه ها تکرار و تکرارند اما ای دریغ

دل چه غافل بود و او را عاقلی پنداشتیم
[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 20:30 ] [ حسین ] [ ]


تولدت مبارک...

تولدت مبارک دوست یزدی...

چقدر دوست داشتم بعد از فرستادن پیام تبریک، گزارش تحویل پیام رو ببینم...

[ شنبه دوازدهم بهمن 1392 ] [ 13:36 ] [ حسین ] [ ]


بی تو کم آورده ام...

شانه هایت را بیاور شانه کم آورده ام

 

یک بغل دلواپسی یک سینه غم آورده ام

 

خسته و در مانده ام می جویمت در فالها

 

با توام ! باور نداری قهوه هم آورده ام

 

این غبار راه را از شانه هایم پاک کن

 

عشق را از جاده ی پرپیچ وخم آورده ام

 

آرزوی روزهای دور احساس منی

 

حکم کن هر جور خواهی متهم آورده ام

 

بی تومی لرزد دلم آرامشم از من مگیر

 

این دل ویرانه را از شهر بم آورده ام

 

بی تو گاهی فکرهای ظاهرا بد می کنم

 

حرف آخر را بگویم بی تو کم آورده ام

[ چهارشنبه چهارم دی 1392 ] [ 17:26 ] [ حسین ] [ ]


تولدم مبارک...

 

 

تولد و مرگ را درمانی نیست

 

مهم این است که فاصله میان این دو را شاد زندگی

کنیم  . . .

 





[ شنبه نهم آذر 1392 ] [ 11:59 ] [ حسین ] [ ]


عاشقت هستم هنوز...

من خریدار نگاه خسته ات هستم هنوز

 

با همان شوریدگی دیوانه ات هستم هنوز

 

شمع ِ گرم لحظه هایم خاطرات سبز توست

 

نازنین لیلای من ! پروانه ات هستم هنوز

 

ای چـــراغ روشن شبـــهای تار زندگی

 

من صدای غربت کاشانه ات هستم هنوز

 

دستهایت بستر بی انتهای سادگی است

 

خوب میدانی چرا دلداده ات هستم هنوز

 

با قدمهای صبورت عشق را اندازه کن

 

من وفادار تو و پیمانه ات هستم هنوز

 

بارهــا گفتم مرا با عشق محرم کن دمی

 

آشنای خنده ی رندانه ات هستم هنوز

 

در کلاس زندگی با من مدارا کــرده ای

 

من گدای طاقت جانانه ات هستم هنوز

 

کاش آن روز جدایی دیــــر می آمد دمی

 

من اسیر ماتم دزدانه ات هستم هنوز

 


برچسب‌ها: عاشق, عاشقت هستم, دوستت دارم
[ جمعه یکم آذر 1392 ] [ 20:22 ] [ حسین ] [ ]


داغ هفتادو دو تا گل...

کوفیان منتظر و در صدد آزارند

 

نکند داغ تو را روی دلم بگذارند

 

 

پسرم خیمه همین جاست مرا گم نکنی

 

پسرم دور نشو سنگ دلان بسیارند

 

پسرم دست خودت نیست اگر تنهایی

 

این جماعت همه از اسم علی بیزارند!

 

این جماعت همه امروز فقط آمده اند

 

داغ هفتاد و دو تا گل به دلم بگذارند

 

سنگ ها... هلهله ها... پیکر تو... یک لشگر...

 

وای این قوم چرا این همه خنجر دارند؟

 

آه، پرپر مزن آن قدر دلم می گیرد

 

عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند

 

عصر امروز جوانان حرم جسمت را...

 

باید از هر طرف دشت بلا بر دارند

 

دیدی آخر تو به معراج رسیدی پسرم

 

باید این بار تو را پیش خودم بسپارند

 

 


برچسب‌ها: محرم, شهادت امام حسین, ع, هفتادو دو تن
[ چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 ] [ 11:35 ] [ حسین ] [ ]


حرمت محرم...

 

هر دم به گوشم مي رسد آواي زنگ قافله

 

اين قافله تا کربلا ديگر ندارد فاصله

 

يک زن ميان محملي اندر غم و تاب و تب است

 

اين زن صدايش آشناست ، اي واي من او " زينب" است

 

 

 

 

عرض سلام و تسلیت پیشاپیش به مناسب نزدیکی  ایام

 

سوگواری سرور و سالار شهیدان   امام حسین(ع)

 

در برخی از سایتهای  موهن  متونی مربوط به کوچک شمردن

 

 

ایام محرم درج گردیده که باعث ناراحتی  کاربران بسیاری شده

 

بنده نیز خود را از کاربران جدا ندانسته و اعتراض خود را اعلام

 

میدارم  و عزاداری خود را از همین تاریخ آغاز میکنم

 

التماس دعا...

 


برچسب‌ها: محرم, شهادت امام حسین, ع, تاسوعا و عاشورا
[ جمعه سوم آبان 1392 ] [ 21:47 ] [ حسین ] [ ]